محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1605
تاريخ الطبرى ( فارسي )
آمده ولى گويد : دومه مادر مختار پسر عبيد به خواب ديد كه مردى از آسمان فرود آمد و ظرفى همراه داشت كه شربتى از بهشت در آن بود و ابو عبيد و جبر پسر ابو عبيد و تنى چند از ياران وى از آن بنوشيدند . گويد : و چون ابو عبيد كار فيل را بديد گفت : « اين جانور كشتنگاه دارد ؟ » گفتند : « آرى اگر خرطوم آن قطع شود بميرد » آنگاه ابو عبيد به فيل حمله برد و ضربتى بزد و خرطوم آن را ببريد و فيل بر او افتاد و او را بكشت . و نيز گويد : پارسيان باز گشتند و مثنى بن حارثه در اليس مقر گرفت و مردم پراكنده شدند و سوى مدينه رفتند ، نخستين كس كه خبر ماجرا را به مدينه رسانيد عبد الله بن زيد بن حصين خطمى بود كه كسان را با خبر كرد . عايشه همسر پيمبر گويد : عمر بن خطاب را شنيدم كه وقتى عبد الله بن زيد آمده بود بانگ زد : اى عبد الله بن زيد چه خبر دارى ؟ عبد الله وارد مسجد شده بود و از در اطاق من مىگذشت ، عمر گفت : « اى عبد الله بن زيد چه خبر دارى ؟ » عبد الله گفت : « اى امير مؤمنان خبر درست آمد » و چون به نزديك عمر رسيد خبر كسان را با وى بگفت و هيچكس را نديدم كه در كارى حضور داشته بود و خبر آن بگفت و خبر وى درستتر از عبد الله بود . گويد : و چون پراكندگان سپاه بيامدند و عمر ديد كه مسلمانان از مهاجر و انصار ، از فرار مىنالند گفت : « اى گروه مسلمانان ناله مكنيد كه من « گروه » شمايم ، شما سوى من آمدهايد . » محمد بن عبد الرحمان بن حصين گويد : معاذ قارى بنى نجارى از جمله كسان بود كه در جنگ پل حضور داشته بود و گريخته بود و وقتى اين آيه را مىخواند كه :